فرادیدگاه ها یا دیدگاه های فراگیردر نظریه میلر و تطبیق آن با وضعیت برنامه درسی ایران
مقدمه و طرح مساله
در برنامه ریزی درسی دیدگاه های مختلفی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. اما در پایان همه بحث ها و نظرات این موضوع مطرح می شود که اگر معلمی بخواهد بر اساس این دیدگاه ها عمل ننماید حرف جدیدی برای گفتن میتواند داشته باشد چگونه؟
میلر و همکارانشان برای این سوال،فصل آخر کتاب را تدوین نموده اند و نام آنرا فرا دید گاه یا همان دیدگاه های فراگیر گذاشته اند.
ابتکار میلر در این کتاب دسته بندی کردن هر یک از دیدگاه ها و قرار دادن هر چند تای آنان در یک بسته و یا به عبارت دیگر پکیج جدید و نامگذاری جدید بر آن بود.
حال سوال نگارنده در این یادداشت آن است که این دسته بندی جدید آیا تامین کننده نیازهای معلمان است؟آیا این روش توانسته است به سوال خود میلر در ابتدای فصل دهم کتاب که اغلب معلمان از دیدگاه خاصی پیروی نمی کنند پاسخ درستی دهد؟مهمترین موانع اجرایی این دیدگاه ها چیست؟
در این فصل سه فرا دیدگاه مطرح و در مجموع 10 دیدگاه در این سه قالب قرار گرفته است . باید دید نویسندگان کتاب چه وجه مشترکی بین هر یک از سه دیدگاه دیده اند که آنها را در یک قالب قرار داده اند؟
مساله بعدی نگارنده این است که در جامعه معلمان ایران کدام از سه فرا دیدگاه غالب است و چرا؟آیا ویژگی خاص دیگری می توان در برنامه آموزشی خصوصا غیر رسمی معلمان ایرانی یافت که در هیچیک از این سه فرا دیدگاه نگنجد؟نگارنده با توجه به سابقه 31ساله آموزشی در همه دوره های آموزش و پرورش ایران،تجربه نسبتا کمی در مورد ویژگی ها و برنامه های رسمی و غیر رسمی معلمان ایرانی پیدا نموده و بر اساس مستنداتی که در این گزارش ارائه نموده است ،قصد دارد تجربیات و یافته های خود را با دیدگاه میلر مطابقت نموده تا اینکه بتواند به پاسخ مساله اصلی این مقاله دست یابد.
در ادامه نظریه فرا دیدگاه میلر تشریح شده و در انتهای هر بخش دیدگاه نگارنده و تطابق آموزش و پرورش ایران با هر فرادیدگاه مطرح شده است.
فرادیدگاه ها در نظریه میلر
در این نظریه سه فرادیدگاه عمده به نامهای الف)فرادیدگاه سنت گرایی ب)فرادیدگاه پژوهش ،تصمیم گیری ج)فرادیدگاه دگرگونی و تحول مطرح شده که مشروح آن در زیر می آید:
الف)فرادیدگاه سنت گرایی
این فرادیدگاه ترکیبی از سه دیدگاه 1-موضوعی 2-انتقال فرهنگی3-دیدگاه قابلیت مدار است.آنچه موجب شده تا این سه دیدگاه در یک قالب بیایند بقول نویسنده دل مشغولی برنامه ریزان در این جهت بوده که فراگیران ارزش های پایه را کسب نموده و نیز مهارت های مورد نیاز را برای ایفای نقش فعال در جامعه به دست بیاورند. برای دیدگاه موضوعی نهضت بازگشت به پایه ها بوجود آمد که ممکن است هنوز مورد نیاز برخی برنامه ریزان باشد.اما چرا انتقال فرهنگی در کنار این دیدگاه آمده است جای سوال دارد . آیا امکان ندارد که جامعه ای نگران مهارت های پایه باشد ولی به ارزش های متزلزل و در حال فروپاشی خود طرفی نبندد؟میلر در این فرا دیدگاه این دو را کنار یکیگر قرار داده است .
در مورد دیدگاه قابلیت مدار میتوان اذعان داشت که دیدگاه قابلیت مدار در واقع تکیه بر روش دارد و در ادامه دیدگاه موضوعی به عنوان یک روش اجرایی و یا حداقل بعنوان یک سطح انتظار می آید . نگارنده براین باور است که نباید دوگانگی بین این دو دیدگاه وجود داشته باشد . با نگاهی اجمالی به چهار مولفه قابل قیاس این سه دیدگاه ملاحظه میشود از لحاظ کانون توجه دیدگاه انتقال فرهنگی در بعد موضوعی سنخیتی با دو دیدگاه دیگر ندارد و صرفا چون به گذشته وابسته است در کنار این دو دیدگاه قرار گرفته است. بنا براین به اعتقاد نگارنده شاید بهتر بود نام این فرا دیدگاه را تاریخی می نهادند تا سنت گرایی . چون ممکن است در آینده موضوع اتکاء به فرهنگ و ارزش های اصیل در جامعه ای مورد توجه قرار گیرد لکن با رنگ و بوی تجدد مابانه به عنوان مثال احترام به والدین به عنوان یک ارزش اصیل و سنت پایدار امروزه توسط جوانان به صورت مجازی در آید میتوان آنرا احیای سنت قدیمی نامید؟ شاید پاسخ مثبت باشد ولی اگر این سنت از ابتدا در جامعه ای نبود و بعد ها در اثر تعامل با جوامع دیگر به عنوان یک فرهنگ پیشرومورد پذیرش این جامعه قرار گیرد چه؟بنا براین نمیشود هر دیدگاهی را بر اساس قدیمی بودن یا قدمت تاریخی آن ،یک دیدگاه سنت گرا نامید. این مطلب در مورد دیدگاه موضوعی نیز مطرح است.در ادامه توضیحات این فرادیدگاه ،میلر به سست شدن اعتبار این دیدگاه به دلیل کثرت گرایی فرهنگی اشاره دارد .این موضوع ممکن است بصورت مقطعی درست باشد .اما در آینده بر خلاف آنچه تافلر در موج سوم پیش بینی کرده ،نگارنده معتقد است به گواهی تاریخ ،هر جامعه ای که به یک کار افراطی مبادرت می ورزد در ادامه به تفریط روی می آورد و در نهایت را اعتدال را در پیش می گیرد. گسترش فضاهای مجازی چه در انتقال فرهنگی و چه در موضوعات درسی در نهایت میتواند به یک دگردیسی 180درجه ای منجر شود. آیا می توان نام آنرا بازگشت به پایه نامید ؟
آموزش و پرورش ایران و فرادیدگاه سنت گرا
بدون شک نظام آموزشی ایران را میتوان از بسته ترین نظام های دنیا از لحاظ تمرکز در موضوعات درسی و حتی موضوعات فرهنگی دانست. فرایند تولید محتوا از سند ملی آموزش و پرورش گرفته تا فعالیت های گروه های درسی در دفتر تالیف وزارت همگی حاکی از تمرکز شدید در این حوزه است.
"مطالعات انجام شده و شواهد موجود از نظام برنامه های درسی دوره های آموزش عمومی و متوسطه ایران،حاکی از کاملا متمرکز بودن نظام طراحی و تولید برنامه های درسی و یکسان بودن برنامه های درسی برای تمام دانش آموزان است.این نوع برنامه درسی اصولا بسیار به کتاب درسی واحد متکی بوده و محتوا محورند. به تفاوت های فردی و شناختی دانش آموزان در کلاس درس ،تفاوت های اقلیمی ،اجتماعی،منطقه ای و محیط آموزشی و از مدرسه اس به مدرسه دیگر چندان توجهی نمی شود و برنامه های درسی و محتوای آنها حالتی ابلاغی ،رسمی،همگانی و تجویزی دارد"(سلسبیلی،1389)
در مورد انتقال فرهنگی باید گفت تمرکز شدید تر از موقعیت آموزشی است. سیاستگذاران حوزه آموزش در ایران ،بشدت نسبت انتقال ارزش ها حساسیت داشته و کاملا متمرکز عمل می نمایند. دلائل غیر قابل انکار در اثبات این ادعا را می توان در برنامه های زیر شاهد بود:
1-برنامه های تربیتی مدارس تحت عنوان مسابقات فرهنگی،هنری و یا برنامه های مناسبتی شامل جشن ها و سوگواری ها دقیقا مطابق تقویم و طی شیوه نامه های مدت دار ازسوی ادارات کل استانها و مناطق به مربیان تربیتی مدارس ابلاغ می شود.
2-برنامه های فرهنگی متمرکزی از سوی ادارات کل آموزش و پرورش استان ها برای معلمان بصورت تجویزی در نظر گرفته شده و از مدیران مدارس می خواهند ضمن اجرای دقیق مفاد آن گزارش عملکرد را بصورت فیلم یا عکس به ادارات مناطق ارسال نمایند. یکی از این برنامه ها قرائت قران بصورت دوره ای در ساعات تفریح در بین آموزگاران است.
3-در آموزش دروس معارف با چهار زیر شاخه در حوزه آموزش عالی ،انتخاب محتوی و نیز انتخاب مدرسان کاملا هماهنگ و بسته انجام می پذیرد.تدریس اساتید معارف در کلیه دانشگاه ها باید با مجوز نهاد نمایندگی مستقر در قم انجام پذیرد در غیر اینصورت تخلف محسوب می شود.
حال این سوال مطرح می شود که با توجه به اعتقادی بودن نظام سیاسی در ایران آیا می توان از عدم تمرکز در برنامه فرهنگی نظام آموزشی حرفی به میان آورد؟
"کاهش تمرکز، در وضعیت موجود نظام متمرکز طراحی و تولید برنامههای درسی ایران، نیازمند زمینهسازی و ایجاد ظرفیت در سطوح مختلف تصمیمگیری است. تهیه و تدوین «برنامۀ درسی ملّی» می تواند چارچوبها و سیاستگذاری مشخص و مشترک در برنامهریزی درسی کشور را تعیین، و زمینه را برای خروج از وضعیت انحصاری و کاملاً متمرکز موجود فراهم نماید. برنامۀ درسی ملّی چارچوبی را بهدست میدهد که بر اساس آن، همۀ شرکتکنندگان در امر آموزش قادر خواهند بود دانش آموزان را، در مسیر یادگیری، حمایت و پشتیبانی کنند، و کنترل پیشروی یادگیری را به صورت منسجم و یکدست در سراسر دوران تحصیل و در سطح ملی پیگیری نمایند"(احمدی،1391)
ب)فرادیدگاه پژوهش/تصمیم گیری:
این فرادیدگاه ،در برگیرنده سه دیدگاه فرایند شناختی،شهروندی دمکراتیک و رشد گرا است.میلر معتقد است دیدگاه دیسیپلینی را میتوان به این جمع افزود .
وجه مشخصه این گرروه از دیدگاه ها استفاده از فرایند و پرورش مهارت های پژوهشی و تصمیم گیری قرار دارند. در این فرادیدگاه ازفراگیران انتظار میرود که به شناسایی مسائل ،انتخاب راه حل های گوناگون ،تجزیه و تحلیل اطلاعات و تصمیم گیری مبادرت ورزند.زمانی میتوان دیدگاه دیسیپلینی را به جمع پذیرا شد که همه این فرایند در چهارچوب رشته علمی صورت بپذیرد.
این فرادیدگاه به عنوان یکی از روش های تقویت کاوشگری و حل مساله مورد توجه سیاستهای نظام آموزشی در کشورهای مختلف در چند دهه گذشته قرار گرفته است.
حال باید دید که چه وجه مشترکی این سه و یا به عبارتی چهار دیدگاه را به هم پیوند زده و میلر را وادار نموده است که آنها را در یک گروه قرار دهد؟
آنچه در درجه اول مورد توجه قرار می گیرد توجه برنامه ریز به فراگیر و مراحل رشد وی است . این میتواند دیواری بلند بین این فرادیدگاه و فرادیدگاه سنتی ایجاد نماید.کانون توجه این فرادیدگاه دانش آموز است.
در خصوص تلقی برنامه ریز نسبت به یادگیری ،آنچه بسیار جلب توجه می کند فرایند شناختی در این دیدگاه است .در این رسالت سایه شناخت گراها را بخوبی میتوان در همه شئونات این فرادیدگاه حس کرد. یادگیری با استفاده از مفهوم پردازی و نیز توجه به الگوهای تفکر و ورود به حوزه پژوهشهای اجتماعی و نیز وادار نمودن دانش اموز در کلاس بعنوان یک پژوهشگر فعال از مصادیق همین موضوع است.
در برنامه های آموزشی این فرا دیدگاه رویکرد حل مساله با روشهای متنوع آن در این فرادیدگاه کاملا مشهود است .این موضوع را می توان در ارزشیابی نیز ملاحظه نمود.
آموزش و پرورش ایران و فرادیدگاه پژوهش/تصمیم گیری
نزدیک به یک دهه از اجرای نخستین مرحله آزمون های بین المللی تمیز می گذرد.تا آن زمان سیاستگذاران نظام آموزشی ایران تصور مینمودند که آنچه به عنوان موضوعات و محتوای برنامه درسی دانش آموزان جریان دارد با استاندارد جهانی مطابقت داشته یا حداقل نزدیک به آن است. نتایج تیمز در ایران همه را شگفت زده کرد .و آنگاه بود که برنامه ریزان درسی ایران متوجه وجود مشکل در ساختار برنامه درسی شدند. برنامه درسی موضوعی بر نظام آموزشی ایران سایه افکنده بود . محتوای برنامه درسی برمبنای محفوظات بوده و دانش آموزان از فرایند تفکر و حل مساله بی بهره بودند. با آسیب شناسی صورت گرفته توسط پژوهشکده تعلیم و تربیت وابسته به وزارت آموزش و پرورش،در تدوین و ساختار کتاب های درسی تجدید نظر به عمل آمد. گروه تفکر و پژوهش به مولفین کتب درسی ایران اضافه شدند .کتابی با عنوان کار،تفکرو پژوهش در پایه ششم و کتاب تفکر و سبک زندگی در پایه هفتم نخستین بار در ایران تالیف گردید.
هر چند تدوین کتاب درسی راه حل همه مشکلات نیست و در عمل دیده شده که معلمان یا آموزش کافی ندیده اند ویا اینکه امکانات مدرسه ای این اجازه را به آنان نمیداد تا اهداف آموزشی را محقق سازند.
"از آنجا که در نظام آموزشی متمرکز ایران از معلمان می خواهند تا به اجرای کتاب های درسی وفادار باشند(کیامنش،2005)می توان گفت،برنامه ریزان درسی توقع دارند ،معلمان برنامه درسی را به طور وفادارانه اجرا کنند ،این امر اجرای وفادارانه برنامه درسی از نوع مقاوم را در برابر معلم بیان می کند.بدین جهت ،معلمان ضعف عملکرد احتمالی دانش آموزان ایرانی را در حل مسائل دنیای واقعی، کیفیت کتاب های درسی می دانند .به عقیده آنان در کتاب های درسی ریاضی کمتر به مسائل کاربردی توجه شده است و
کمتر مساله ای در آن ،مستلزم استفاده از ریاضی برای حل مسائل دنیای واقعی است."(رفیع پور،گویا،1389)
لذا با توجه به تغییرات اساسی که در کتاب های درسی بوجود آمده ،می توان گفت نظام موضوعی برنامه درسی ایران آماده ایجاد تغییرات بنیادی شده و از لحاظ محتوی در دوره ابتدایی و اوائل دوره نخست متوسطه ،دیدگاه فرایند شناخت حاکم شده است ولی از لحاظ اجرایی هنوز مشکلاتی وجود دارد که مهمترین آن مقاومت معلمان در برابر این تغییر است.
ج)فرادیدگاه دگرگونی و تحول
این فرادیدگاه در نظریه میلر ازسه دیدگاه 1-تغییرات اجتماعی 2-انسانگرایانه 3-ماوراءفردی سرچشمه گرفته است.
وجه مشترک و اساس این فرادیدگاه همانگونه که از نامش پیداست تغییرات فردی و اجتماعی است . با کمی تانی دریافته میشود که در سیر تدوین و ظهور اسن سه فرادیدگاه،یک موضوع کاملا مشهود است و آن ارائه برنامه درسی بر مبنای کنترل و نظارت است. بطوری که در فرادیدگاه سنتی نظارت و کنترل بر فرایند و تغییری که قرار است اتفاق بیفتد از بیرون اعمال می شود و هر چه به سمت فرادیدگاه دگرگونی می آییم خاستگاه تغییر از درون دانش آموز است و نظارت و ارزیابی از بیرون به درون هدایت می شود.اما از لحاظ کانون توجه به نظر می رسد وجه مشترک زیادی بین دیدگاه تغییر اجتماعی و دو دیدگاه دیگر یعنی انسانگرایانه و ماورائ فردی وجود ندارد بدلیل اینکه در دیدگاه تغییرات اجتماعی از فراگیر خواسته میشود که نسبت به موضوعات اجتماعی حساس شود ولی در دیدگاه انسانگرایانه و ماوراءفردی هدف توجه فراگیر به درون خوداست و تغییراتی که قرار است در خود فراگیر اتفاق بیفتد.از سوی دیگر به نظر میرسد که دیدگاه تغییرات اجتماعی بطور اغراق آمیزی بر موضوع زیست محیطی تمرکز دارد در حالی که این موضوع تناسب چندانی با موضوع بنیادینی مانند استعلا ندارد. همانگونه که میلر اشاره می کند این فرادیدگاه چندان تاثیری بر نظام های آموزشی نداشته است شاید دلیل آن مقاومت فراگیر در مقابل تغییر بوده و یا اینکه معلمان و نظام آموزشی از صلاحیت کافی برای ایجاد زمینه های این تغییربرخوردار نبوده اند.
آموزش و پرورش ایران و فرا دیدگاه دگرگونی و تحول
تغییراتی که برنامه ریزان حوزه درسی مانند میلر در فرادیدگاه در نظر دارند با آنچه در برنامه درسی ایران اتفاق افتاده چندان تناسبی ندارد. هرچند در درسهای ارزشی مانند هدیه های آسمان تاکید زیادی بر حوزه عاطفی شده است و سعی شده نگاه دانش آموزان را به سمت درون و توجه به خود معطوف نماید اما در عمل دیده شده برخورد معلمان با چنین درسی نیز موضوعی است و دانش آموزان با طرح سوالاتی از متن کتاب به حفظ کردن پاسخ ها می پردازند. در حوزه علوم اجتماعی نیز تغییرات زیادی در محتوا ایجاد شده و حتی تکالیف عملکردی زیادی در آنها پیش بینی شده است اما باید اذعان داشت که این تغییرات هم در محتوی و هم در عمل فاصله زیادی با فرادیدگاه تغییرات اجتماعی خصوصا در حوزه تغییرات فردی دارند.
" معاون ابتدایی دفتر تألیف کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد: در برنامههای جدید نمیخواهیم دانشآموزان دوره ابتدایی مطلبی را حفظ کرده و عیناً به ما باز پس دهند و دلخوش کنیم که آنها مطالب را یاد گرفتهاند، بلکه تأکید بر این است که دانشآموزان مفاهیم را طی فعالیتهایی که به تجربیات خودشان در زندگی شبیه است یاد بگیرند و آنچه یاد گرفتند در زندگی به کار برند
معاون ابتدایی دفتر تألیف کتابهای درسی افزود در درس مطالعات اجتماعی نیز براساس راهنمای برنامه جدید درسی این درس و رویکرد آن که کاوشگری است، باز تغییرات قابل ملاحظهای نسبت به کتابهای قبل داشتیم. یکی از تغییرات اصلی این کتاب آن است که قبلاً از کلاس چهارم سه بخش منفک از هم شامل «جغرافیا»، «تاریخ» و «مدنی» داشتیم که الان به صورت یکپارچه و در قالب یک بخش ارائه شده است"(فارس،1394)
نتیجه گیری:
این گزارش در پاسخ به یک سوال اساسی یعنی میزان انطباق برنامه درسی ایران با هر یک از فرادیدگاه ها ی طرح شده توسط میلرتنظیم یافته است .علاوه بر آن میزان سنخیت و همگنی دیدگاه های سازماندهی شده در هر گروه فرادیدگاه توسط میلر تا چه اندازه است. دربررسی های بعمل آمده ابتدا باید اذعان داشت که سنخیت و همپوشانی کاملی بین دیدگاه های دسته بندی شده توسط میلر در هر گروه وجود ندارد ولی باید گفت دیدگاه های هر دسته نسبت به دیدگاه های دسته دیگر از پراکندگی کمتری از لحاظ روشی برخوردارند و در مجموع میتوان گفت میلر از حداقل میزان مشابهت هر دیدگاه در ایجاد گروه های فرادیدگاهی استفاده نموده ا ست . در مورد سوال اصلی نگارنده یعنی میزان انطباق کدامیک از فرادیدگاه ها با برنامه ریزی درسی حاکم برآموزش و پرورش ایران بیشتر است؟ باید گفت برنامه های درسی ایران بعد از تغییرات صورت گرفته ده سال گذشته در تدوین کتابهای درسی ورویکرد پژوهش و مساله محوری در تدوین آنها، برنامه های درسی از لحاظ محتوی و هدف به فرادیدگاه پژوهش ،تصمیم گیری بسیار نزدیک شده و از فرادیدگاه سنتی با محوریت موضوعی فاصله زیادی گرفته اند .اما اگر حوزه اجرا رانیز جزء برنامه ریزی درسی بدانیم ، بر اساس مشاهدات و مستندات میدانی ، برنامه های درسی ایران از لحاظ اجرایی در همان سطح سنتی با محوریت موضوعی باقی مانده اند. علیرغم همه تغییرات ایجاد شده در چند سال گذشته ، فرادیدگاه دگرگونی و تحول ،کمترین تاثیر را بر برنامه ریزی درسی ایران داشته است.موضوعی که خود میلر در مورد جوامع دیگر به آن اذعان داشته است.
منابع:
1-احمدی،آمنه،(1391)،بی نا
2-سلسبیلی ،(1389)،فصلنامه مطالعات برنامه درسی،سال اول،شماره 4
3-رفیع پورو گویا،(1389)،فصلنامه نوآوری های آموزشی،سال نهم،شماره 33
4-رمضانی،(1394)،خبرگزاری فارس